نوشته یی در بطری 60 | ویکی پدیا فارسی
Xبستن تبلیغات
Xبستن تبلیغات

نوشته یی در بطری 60

 

 مامانم تند تند میوه هارو میچینه تو ظرف ، چقدر خوشحاله،  الهی من فدای اون قلب پاکش که همش برام دعا میکنه 

پدر ، تسبیح به دست ، با یک لبخند مخصوص به چهره و شخصیت خودش به گلای قالی خیره شده ، اونم خوشحاله برام ، میدونم ...

 

آدمایی که تند تند دور و برم میان و میرن و هی زیر لب بهم میگن چایی رو بردی نریزی رو دست و پاش ،

 

شوخی های بی مزه ی خوشمزه اما ، 

 

میشینم واسه خودم با خیال راحت انار دون میکنم،  حالا کو تاشب ، 

 

یه بله برون نمیتونه به این سختی باشه، 

 

و به تو فکر میکنم،  انار دون میکنم و فکر میکنم که چه زود در عرض 6 روز تصمیمتو گرفتی که من همون زن زندگیتم،  

سینه جلو دادی با همون نگاه گیرا : با من ازدواج میکنی؟  

 

و من به این فک میکنم که چطور ممکنه بعضی ها عشق در نگاه اول رو باور نداشته باشند ....

 

بگذار هرچه میخواهند بگویند ، ما قسمت همیم .  قسمت که خرافه نیس ، هس ؟

 

مامان : به این انار چرا اینجوری زل زدی،  کجایی ؟؟ 

 

من همینجام،  اینجا اما آنجا کنار تو ، تا تماشا کنم استرس بستن دکمه های کت شلوارت  را 

 

 

+ بله ، امروز به تاریخ 10/8/1395  عروس شدم .  مبارک باشد   :)